محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4031
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حرشى با آنها سخن كرد و به جهاد ترغيبشان كرد و گفت : « شما با فزونى و شمارتان با دشمنان اسلام نبرد نمىكنيد ، بلكه با يارى خداى و نيروى اسلام ، پس بگوييد قوت و نيرويى جز به وسيلهء خدا نيست و شعرى به اين مضمون خواند : « عامر نباشم اگر مرا « جلو سواران نبينيد « كه با نيزه ضربت مىزنم « و سر ستمگرشان را « با شمشير تيز صيقلى مىزنم كه من در جنگ زبون نيستم « و از نبرد مردان بيم ندارم » در اين سال ، هنگام آمدن سعيد بن عمرو حرشى مردم سغد از ولايت خويش برفتند و به فرغانه پيوستند و از شاه آنجا بر ضد مسلمانان كمك خواستند . سخن از كار مردم سغد با فرمانرواى فرغانه على بن محمد به نقل از ياران خويش گويد : سغديان در ايام خذينه ، تركان را كمك كرده بودند ، وقتى حرشى ولايتدارشان شد بر خويشتن بيمناك شدند و بزرگانشان همسخن شدند كه از ولايت خويش برون شوند ، شاهشان گفت : « چنين مكنيد ، بمانيد و خراج گذشته را براى او ببريد و خراج آينده را تعهد كنيد كه زمينهايتان را آباد كنيد و اگر بخواهد ، با وى به غزا رويد و از آنچه كردهايد پوزش بخواهيد و گروگانها به دو دهيد كه پيش وى باشند . » گفتند : « بيم داريم كه رضايت ندهد و از ما نپذيرد ، سوى خجنده مىرويم و به شاه آنجا پناه مىبريم و كس پيش امير مىفرستيم و از آنچه كردهايم بخشش